هفته سی ام
سلام پسر گلم...
با حساب کتابای خودم الان باید توی هفته 30ام بارداری باشم. این یعنی کمتر از دو ماه و نیم دیگه (نه خیییلی کمترااا
) تو پیشمونی
. مامانی یک هفته ای هست که حرکتات بیشتر و واضح تر شده... (آخ الانم یه قِل خوردی
) واااقعا نمیتونم توصیف کنم حس فوق العاده ای که با هر بار حرکتت بهم دست میده، ناخودآگاه خنده میاره رو لبام. با اینکه بی صبرانه منتظرم تا بغلت کنم و تا میتونم بوست کنم و بوت کنم ولی از این دوران که توی دلمی هم خیلی لذت میبرم و عالمی باهات میگذرونم.
دیشب با بابایی رفتیم یه جفت کفش کالج لی برات خریدیم... تصور اینکه پاهای کوچولوتو توی این کفش بکنم، کلی بهم فااااز میده.
میخوام با بابایی و این کفش و یه سری از لباسای کوچول موچولوت چند تا عکس بارداری بگیریم و من بذارم تو صفحه ی اول آلبوم خاطراتت...
امروز میخوام یه چیزی رو از حس درونیم بهت بگم...
با اینکه هر بار فکر میکنم که چه شکلی هستی؟! پوستت چه رنگیه؟! موهات صااافه یا فرفری یا حالت دار؟! تپلی هستی یا ریز اندام؟! و صد تا چیز دیگه؛ نمیتونم توی ذهنم تصویر واضحی ازت بسازم و مدام با پاک کن طرحی که ازت کشیدم رو پاک میکنم ولی از یه چیز مطمئنم... اینکه تو خیلی باهوشی و توانایی های خییییییییلی زیادی داری. اینو با تمام وجودم حس میکنم و بهش ایمان دارم پسر گلم... جای اون رو توی ذهنم با خودکار آبی پررنگ ثبت کردم.
پسر کوچولوی خودم خیلی دوستت دارم مامانی


هفته سی ام 
